محمد حسن خان اعتماد السلطنه

1339

تاريخ منتظم ناصرى ( فارسى )

عبور دهد ، چون سالها بود كه آن طايفه را در ولايات مزبوره توطّن و استقرار دست داده و بناى تمدّن در آن مداين نهاده ، اين حركت بر ايشان شاق مىنمود ، و اين مرحله تكليفى مالايطاق . لهذا بعضى الجاء به جانب تركستان روانه آمدند و پاره‌اى به بهانه‌اى چند متوّقف . در آن ميانه و بعد از چندى كه استيلاى تيمورى به انتها رسيد و روزگار راه فتنه‌جوئى پيش گرفت برادر به تيغ برادر كشته آمد ، و پدر به خنجر پسر به خون آغشته . فلك قانون ستم ساز كرد و آسمان ترانهء جفا بلندآواز . هر كشورى را لشكرى زير و زبر نمود ، و هر بومى را قومى مسخّر . طايفهء تركمان آق‌قوينلو و قراقوينلو در حدود ديار بكر و خلاط و آذربايجان حكمران آمدند ، و اوزبكيّه ماوراء النهر در ممالك خراسان و بعضى از عراق . جهانبان حاكم على الاطلاق را بر عباد پريشان روزگار رأفت آمد و بر بندگان عاجز رحمت . براى رواج اسلام و آرام انام شاه اسمعيل بر سرير سلطنت برآمد ، و زمان آشوب به سر ، [ به ] آب حسام آتش فتنه فرونشانيد . نواحى آذربايجان را از روميّه ، و حدود خراسان را از اوزبكيّه پرداخته ، حوزهء مملكت را امن ساخت . بعد از چندى او نيز درگذشت و سلطنت را به حكم وراثت به ارشد اولاد واگذاشت . و در نوبت سلطنت شاه عبّاس ماضى كه صفحهء ايران كلية از وجود اشرار پاك آمد به اقتضاى تدبير صايب جمعى از متشخّصين طايفهء قاجار را با برخى ديگر از ايلات نامور مأمور به توقّف ثغور و سرحدّات ايران كه عبارت از ايروان و استرآباد و مرو شاهيجان باشد نمود كه حوزهء آن ولايات از رخنهء مخالفين مصون ماند . و امّا نسب سلسلهء عليّه قاجاريّه آنچه از تتبّع سير و اخبار معلوم و مستفاد است و دانشوران تركمانيه ساكن دست قپچاق را نيز خلفا عن سلف در ياد ، اينست كه : در نواحى تركستان قصبه‌اى بود مسمّى به تركستان ، اين طايفهء جليله با اتباع خود در آنجا سكنى داشته‌اند ، و ايشان پنج برادر بوده و به مقتضاى شهامت پيوسته زبان به مضمون اين منظوم مىگشاده‌اند : ما پنج برادرى كه از يك پشتيم * در پنجهء روزگار پنج انگشتيم چون فرد شويم در نظرها علميم * چون جمع شويم در دهنها مشتيم برادر مهتر ايشان را كه در ميان آن قوم رتبهء سالارى و سرورى بود قاجار خان نام